معنی سودا کردن
8 بازدید
[ سَ / سُو کَ دَ ] (مص مرکب) مبادله. معاوضه. بدل کردن. عوض کردن. تبدیل. تعویض. خرید و فروخت. || روی درهم کشیدن. بخشم شدن : ... در حالتی که ملک را پروای سخن شنیدن او نبود، اعلام کردند بهم برآمد و سودا کرد. (گلستان). || نگران شدن. اندیشه کردن : ای پسر امروز را فرداست پس غافل مباش مر مرا از کار تو پورا همی سودا کند. ناصرخسرو. || جور و جفا کردن : ای رقیب این همه سودا بمن خسته مکن برکنم دیده و من دیده از او برنکنم.سعدی. || چانه زدن در معامله : در مغازه های بزرگ سودا کردن ممنوع است.... تنها مقطوع است. (تحف اهل بخارا، یادداشت بخط مؤلف). || معامله کردن. سودا نمودن. (از آنندراج): نقد جان آخر شد و وصلت بما سودا نکرد دیده خالی از نگه گشت و ترا پیدا نکرد. میرزا تقی خان متخلص بشهابی (از آنندراج). - امثال: آه ندارد با ناله سودا کند؛ بغایت فقیر و بی چیز است.
کلمات همقافیه با «سودا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر