معنی سودا داشتن
10 بازدید
[ سَ / سُو تَ ] (مص مرکب) اندیشه و خیال کسی یا چیزی را داشتن. خواستار و خواهان بودن : هرکه سودای تو دارد چه غم از سود و زیانش نگران تو چه اندیشه ز بیم دگرانش.سعدی. جانم از پختن سودای وصال تو بسوخت تو من خام طمع بین که چه سودا دارم. سعدی. طالب وصل تو چون مفلس و اندیشهٔ گنج حاصل آن است که سودای محالی دارد. سعدی. || ارتباط و سروکار و معامله داشتن : نه کنون ربط به آن زلف چلیپا دارم من به این سلسله عمری است که سودا دارم . مخلص کاشی (از آنندراج). || راست آمدن سودا. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سودا داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر