معنی سوار کردن
7 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) بر نگین نشاندن احجار کریمه را. (یادداشت بخط مؤلف). || برنشاندن بمرکوبی. (یادداشت بخط مؤلف). || اجزاء ماشین یا کارخانه ای را بهم پیوستن. (یادداشت بخط مؤلف). - حقه را سوار کردن؛ فریفتن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سوار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر