معنی سوار آب
7 بازدید
[ سَ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) حباب. (فرهنگ رشیدی). کوپله. نقافه. سیاب. فراساب. غوزهٔ آب. (یادداشت بخط مؤلف): سوار باد چون برد آن طرف دست هم از بادی سوار آب بشکست. امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «سوار آب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر