معنی سهو
8 بازدید
[ سَ هْوْ ] (ع مص) غافل شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۶۰). فراموشی. فراموش کردن. غافل شدن. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). فراموش کردن و با لفظ کردن مستعمل است. (آنندراج). || (اصطلاح فلسفی) عبارت از زوال صور علمیه است از نفس بنحوی که بدون زحمت اکتساب جدید با توجه مختصری مجدداً حاضر در ذهن شود و آن حالت متوسط میان ادراک و نسیان است، زیرا در نسیان صور علمی از خزانهٔ مربوط هم برطرف شده و محو میگردد و لکن در مورد سهو چنین نیست، یعنی صور علمی در خزانهٔ مربوط باقی است. نهایت از صحنهٔ روشن ذهن پنهان میشود. (از فرهنگ اصطلاحات فلسفی تألیف سجادی ص ۱۵۷). || (اِمص) آرام. (منتهی الارب). سکون. (اقرب الموارد). || نرمی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) مردم نرم خو. || آب شیرین. || شتر نرم و رام. ج، سهاء. || کار آسان. (منتهی الارب). || (اِمص) لهو. بازی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خبط. خطا. غفلت. اشتباه. فراموشی. (ناظم الاطباء): دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مستهٔ خراسان بخورده بودند. (تاریخ بیهقی). دوش سهوی افتاده که از بس افشین بگفت و چند بار رد کردم باز نشد اجابت کردم. (تاریخ بیهقی). و این از جالینوس سهوی بزرگ است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). به چشم عبرت در سهو و غفلت ایشان مینگریست. (کلیله و دمنه). هیچکس از سهو و زلت معصوم نتواند بود. (کلیله و دمنه). بهر سهوی که در گفتارم افتد قلم درکش کزین بسیارم افتد.نظامی. از تشاور سهو و کژ کمتر شود. مولوی. نام من رفته ست روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز. حافظ. - سهوالعقد؛ سهوی که در شمارهٔ عقود انامل واقع شود و آنرا بزبان الواط سهوالقب گویند. (از آنندراج). - سهوالقلم؛ لغزش قلم و اشتباه در تحریر. (ناظم الاطباء): چه لطف است اینکه فرمودی مگر سبق اللسان بودت چه حرف است اینکه آوردی مگر سهوالقلم کردی. سعدی. - سهواللسان؛ خطا در گفتار. لغزش در زبان و در تکلم. - سهو کاتب؛ خبط و غفلت نویسنده. (ناظم الاطباء). || تقصیر. قصور. || غلط. لغزش. گناه. || بی اعتنایی. بی التفاتی. || مدارا. || فروتنی. نرمی. ملایمت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سهو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هو» برای سرودن شعر