معنی سنگ در موزه افتادن
6 بازدید
[ سَ دَ مَ / مو زَ / زِ اُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از اقامت کردن. (برهان) (فرهنگ رشیدی). کنایه از حرکت بازماندن. (آنندراج). ترک نمودن سفر. (برهان). ترک سفر کردن. (از فرهنگ رشیدی) (آنندراج). رجوع به سنگ شود. || اضطراب. بی قراری. (فرهنگ رشیدی). بی آرام. بی قراری. (غیاث). مزاحمت. بی قراری. (برهان): کله آنگه نهی که درفتدت سنگ در موزه کیک در شلوار.سنایی.
کلمات همقافیه با «سنگ در موزه افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر