معنی سندری
7 بازدید
[ سَ دَ ری ی ] (ع ص) دلیر. || سخت دراز. || بزرگ چشم. || نیکو. || (اِ) شیر بیشه. || پیکان سپید که از سندره ساخته باشند. || پیمانهٔ بزرگ. || هیچکاره. || نوعی از مرغان. || سنان کبود. || مرد شتاب کار. || کمان زه کردهٔ استوار. (منتهی الارب) (آنندراج). || نوعی از طیر است. (فهرست مخزن الادویه). نوعی از مرغان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سندری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر