معنی سندروس
8 بازدید
[ سَ دَ ] (معرب، اِ) سرو کوهی. (یادداشت مؤلف). || نوعی از «تویا» و درورنی و گلاساژ نوعی از کاغذ بکار است. زرنیخ احمر. از یونانی «سندرش» صمغ زردی که از درختی مخصوص در آفریقا جاری شود و نیز بنوعی از معدنیات اطلاق گردد. (از حاشیه برهان قاطع چ معین). سندر است که صمغی باشد شبیه به کاه ربا و روغن کمان را از آن پزند و فرق میان سندروس و کاه ربا این است که کاه ربا را چون در آتش نهند از آن بوی مصطکی آید و از سندروس بوی بغایت ناخوش آید. (غیاث) (برهان). صمغی است زرد که روغن کمان از آن گیرند. (انجمن آرای ناصری). صمغ زرد شفافی است که از هند آرند و بعضی گفته اند که صمغ ساج است و آن چون کهربا کاه را کشد، لیکن از کهربا در عمل جذب سست تر است و در طب بکار برند. (یادداشت مؤلف). صمغی است که برنگ زعفران زند و ابوعلی در قانون گوید: که صمغ درخت ساج است. (یادداشت مؤلف از مفردات قانون چ تهران ص ۲۱۶). دزی آورده است که دو نوع است: هندی و سَبتی. (از دزی ج ۱ ص ۶۹۳): مگر ایمنی از سرای فسوس که گه سندروس است و گه آبنوس.فردوسی. دارد خجسته غالیه دانی ز سندروس چون نیمه ای ز عنبر سارا بیا کنی. منوچهری. ز فریاد شیپور و آواز کوس پدید آمد از سرخ گل سندروس.نظامی. || رنگ سرخ. (برهان): زمین تازه شد کوه چون سندروس ز درگاه برخاست آوای کوس.فردوسی. تو گفتی که ابری برنگ آبنوس بیامد ببارید از او سندروس.فردوسی. || مطلق زرد. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا): رخ لاله رخ گشت چون سندروس به پیش سپهبد زمین داد بوس.فردوسی. || سنگی است از سواحل دریای خزر. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «سندروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر