معنی سندره
6 بازدید
[ سَ دَ رَ / رِ ] (اِ) سندروس که صمغی باشد شبیه کهربا. (برهان) (از آنندراج). || زرنیخ احمر. رجوع به سندروس شود.[ سَ دَ رَ ] (ع اِ) نوعی است از درخت. (مهذب الاسماء). درختی است که از آن کمان و تیر سازند. (منتهی الارب) (آنندراج). به عربی شجر فتی است که از چوب آن کمان سازند. (فهرست مخزن الادویه). || نوعی است از پیمانهٔ بزرگ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج). || شتابی. (منتهی الارب) (آنندراج). شتافتن.[ سَ دَ رَ / رِ / سِ رَ / رِ ] (اِ) راهی. لقیط. (شرفنامه). حرامزاده. (برهان) (صحاح الفرس). ولدالزناء. زنیم. (اوبهی). ناپاک زاده. سند. ناپاک زاد. حمیل. بچهٔ سرراهی. کوی یافت. زنازاده. بچهٔ کوی : ای سندره در سندره مادرت بهشته تخم یکی ولیک صد تنت بکشته (کذا). منجیک. سرخ چهره کافرانی مستحل ناپاک زاد زین گروهی دوزخی ناپاکزاد و سندره. غواص (از لغت فرس اسدی ص ۴۲۳). ای گوه کش سندره، گر کور شدی از عزل غنی و از عمل عور شدی سرکوفته مار و سوده پر مور شدی رو گور طلب که از در گور شدی. ابوالفرج رونی.
کلمات همقافیه با «سندره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر