معنی سندانگذار
6 بازدید
[ سِ گُ ] (نف مرکب) که از سندان بگذرد. سخت برنده که از سندان عبور کند. که سندان را بشکافد. گذرکننده از سندان کسی که تیرش از سندان بگذرد: قیماز شمشیر سندان گذار بر نیزهٔ او زد و نیزهٔ او را قلم کرد. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). شاه برخاست و شمشیر سندان گذار برکشید و بر گردن او زد. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). آتشکده شود دل سندان نهاد مرد زآن آبدار صفحهٔ سندان گذار تیغ. مسعودسعد. پیش سنان نیزهٔ سندان گذار تو چون عنکبوت خانه بود آهنین حصار. سوزنی. ترک خدنگ افکن سندان گذار بر همه شیرافکن اژدرشکار. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سندانگذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر