معنی سموق
5 بازدید
[ سُ ] (ع مص) بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). بلند شدن و دراز گردیدن تره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ سَ ] (ع اِ) تتم و آن نوعی از سردرخت است ترش مزه شهوت طعام آرد و قطع اسهال مزمن کند و سرمهٔ بنقوع آن سلاقی و رمد را نفع دهد. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سموق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر