معنی سمور
6 بازدید
[ سَ ] (اِ) پستانداری از ردهٔ گوشتخواران که تیرهٔ خاصی بنام تیرهٔ سموریان را بوجود می آورد. این جانور <۵۳۰۶۴۰۰۹۰۱۱۳۷۶۵۰۱>... دارای قدی کوچک و پاهای کوتاه و انگشت رو است و بدنش باریک و کشیده و پوستش نرم و از گوشتخواران کامل است. محل زندگی حیوان مذکور بیشتر اروپای مرکزی و آسیاست. قدش در حدود ۷۰ سانتیمتر و موهایش خاکستری تیره است و دارای لکه های سفید در زیر گردن میباشد. پوزه اش باریک ولی کشیده نیست. جانوری است که شبها جهت شکار از لانه اش خارج میشود و به لانه های مرغان و کبوتران حمله میکند و با بی رحمی شدید آنها را میکشد. مشهور است بقدری پرندگان اهلی را میکشد که از خون آنها گیج و مست میشود. (فرهنگ فارسی معین). پهلوی سیمور. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). جانوری است از قسم روباه که پوستش سرخ مایل بسیاهی و تیرگی باشد. از پوستش پوستینها سازند و پوست حیوان مذکور را نیز سمور گویند. (غیاث) (آنندراج). جانوری است معروف که از پوست آن پوستین سازند. (برهان): روی هر یک چون دو هفته گرد ماه جامه شان عفه سموریشان کلاه.رودکی. و از این ناحیت [ تغزغز ] مشک بسیار خیزد و روباه سیاه و سرخ و ملمع و موی سنجاب و سمور و قاقم و فنک و سبیحه. (حدود العالم). چو سنجاب و قاقم چو روباه گرم چهارم سمور است کش موی نرم.فردوسی. لباس من به بهاران ز توزی و قصب است به تیرماه خز قیمتی و قز و سمور.فرخی. ای کرده خویشتن بجفا و ستم سمر تا پوستین فنک بودت بادبان سمور.اسدی. نبینی که هر شب سحرگه هنوز دواج سمور است بر کوهسار.ناصرخسرو. همی تا سمور است و سنجاب چین جز از آن نپوشد کسی پوستین.ناصرخسرو. پوستین سمور سینه و جگر و گرده را گرم دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ای که پهلو بشکم داری و سنجاب و سمور آنکه بر پوستکی خفته ز حالش یاد آر. نظام قاری. - کلاه سمور؛ کلاهی که از پوست سمور سازند. (فرهنگ فارسی معین). - امثال: شب گربه سمور می نماید. || جندبیدستر. (فرهنگ فارسی معین).[ سَ ] (ع ص) شتر مادهٔ تیزرو. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سَ مْ مو ] (معرب، اِ) معرب سَمور. رجوع به سمور شود.
کلمات همقافیه با «سمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر