معنی سمود
5 بازدید
[ سُ ] (ع مص) سَر دَروا داشتن از تکبر و نخوت. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). سر برداشتن از تکبر. (دهار). || نیک کوشیدن شتر. (منتهی الارب). نیک رفتن. (تاج المصادر بیهقی). || رنج دیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سرود گفتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ناظم الاطباء). || برشدن. || متحیر ایستادن. || شگفت داشتن از چیزی اندوه باشد یا نشاط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بازی کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ناظم الاطباء). || غافل شدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۹) (دهار). غافل بودن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «سمود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر