معنی سمعة
6 بازدید
[ سَ عَ ] (ع مص) یکبار شنودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - اذن سمعة؛ گوش شنوا. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سُ عَ ] (ع مص) شنوانیدن عمل خیر خود را بمردم، چنانکه ریا نمودن افعال حسنه تا مرا نیک پندارند. (آنندراج) (غیاث): و دیگر آنکه ارادت ثواب و عقاب آن جهان و ریا و سمعة این جهان از معاملت منقطع باشد. (کشف المحجوب هجویری ص ۱۲۷). محتسب عارف علوی که بی ریا و سمعه دره بر دوش نهاده و همه ساله نهی منکرات را میان بسته. (نقض الفضایح ص ۱۶۴). و هرکه بر خلاف معتقد خویش کاری کند ریا و سمعه را بود نه تقرب را به حق تعالی. (تاریخ بیهق ص ۱۹۵). امشب ار امکان بود آنجا بیا کار شب بی سمعه است و بی ریا. مولوی (مثنوی).[ سِ عَ ] (ع اِ) هیئت و طریقهٔ شنیدن. (ناظم الاطباء). || مؤنث سمع که مادهٔ بچهٔ گرگ از کفتار باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سمعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر