معنی سمدور
6 بازدید
[ سُ ] (ع اِ) پادشاه بدان جهت که بینایی از نظر بسوی آن کوتاهی میکند و خیره میشود و متحیر میگردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پادشاه، گویا بدان جهت باشد که دیده از نگریستن بدو ناتوان است و متحیر میگردد. (از اقرب الموارد). || تاری چشم. (ناظم الاطباء). ج، سمادیر. || پردهٔ چشم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سمدور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر