معنی سمد
8 بازدید
[ سِ مِ ] (اِ) سمیذ: نانک کشکینت روانیست نیز نان سمد خواهی گردهٔ کلان.رودکی. رجوع به سمید، برغل و سمذ شود.[ سَ ] (ع ق) همیشه، یقال: هو لک سمداً؛ ای سرمداً. (منتهی الارب) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر