معنی سمامة
5 بازدید
[ سَ مَ ] (ع اِ) کالبد مردم. || شتر مادهٔ سریع. (از منتهی الارب) (آنندراج). || نوعی از مرغان. فراستوک کوهی. (دهار) (از منتهی الارب) (آنندراج). مرغی است از سار مهتر و از کبوتر کهتر. (مهذب الاسماء). || شکوفهٔ خرما. || دائره ای است مستحب در گردن اسب. (از منتهی الارب) (آنندراج). دائره ای است در وسط گردن شتر که نیکو و خوش آیند باشد. (از صبح الاعشی ج ۲). || رایت. || نشان خانهٔ خراب و ویران. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سمامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر