معنی سماق مکیدن
7 بازدید
[ سُ مَ دَ ] (مص مرکب) مکیدن سماق. (فرهنگ فارسی معین). || وقت را ببطالت گذراندن. (از فرهنگ فارسی معین). در تداول، کنایه از عدم کامیابی در کاری، چنانکه گویند: سماق می مکی و سماق نمک.
کلمات همقافیه با «سماق مکیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر