معنی سماعی
8 بازدید
[ سَ ] (ع ص نسبی) هر آنچه شنیده شده باشد. || حکایتی و نقلی. (ناظم الاطباء). || بنا شده بر عادت : نشستم بر آن بی سراک سماعی فروهشته دو لب، چو لفج زبانی.منوچهری. || (اصطلاح نحو) بیقاعده و مطلق و مستعمل. (ناظم الاطباء). آن چیزی که در آن قاعدهٔ کلی ذکر نشده باشد و مشتمل بر جزئیات باشد. (از تعریفات جرجانی). مقابل قیاسی.[ سِ ] (ص نسبی) منسوب به سماع که به معنی رقص و ترانه و سرود باشد. || هر آنچه شنیده شده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سماعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر