معنی سماطین زدن
8 بازدید
[ سِ طَ زَ دَ ] (مص مرکب) صف کشیدن : رسم عجم چنان بود که چون ملک بار دادی همه سپاه سماطین زدندی و برپشت بایستادندی تا ملک بیرون آمدی، پس شهریار ایران برنشست و بیرون آمد و سپاه همه سماطین زده بودند یکی فرازآمد و او را طعنه بزد بسر نیزه. (از تاریخ طبری بلعمی). دوشنبه معتصم افشین را بار داد و همه سماطین بزدند و بفرمود تا بابک را از خانهٔ افشین بر پیل نشانده پیش معتصم آوردند. (ترجمهٔ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «سماطین زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر