معنی سل کردن
7 بازدید
[ سِ کَ دَ ] (مص مرکب) روان کردن. (آنندراج) (غیاث): شریانها که بگشایند و ببرند و سل کنند و داغ برنهند دوازده است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «سل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر