معنی سلیج
6 بازدید
[ سَ ] (ع ص) طعام نیکو و خوشمزه که بگلو زود فروشود. (ناظم الاطباء).[ سُ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان. دارای ۶۵۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ بهمن شیر. محصول آنجا خرما و سبزیجات. شغل اهالی غرس نخل، ماهیگیری، کارگر شرکت نفت و حصیربافی. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ عیدان هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ سُ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان. دارای ۵۵۰ تن سکنه است. آب آن از رود بهمن شیر و محصول آنجا خرما، سبزیجات. شغل اهالی زراعت، ماهیگیری، کارگری شرکت نفت و حصیربافی. راه در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ عیدان هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «سلیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر