معنی سلمویة
6 بازدید
[ سَ یَ ] (اِخ) ابن بنان. عالم و طبیعی دان فاضل و در خدمت معتصم بود و معتصم تا آن حد بوی معتقد بود که چون سلمویة درگذشت، گفت: عنقریب من نیز بدو ملحق گردم چه او مرا زنده نگاه میداشت و تدبیر جسم من میکرد. وی در سال ۲۲۵ هـ . ق. درگذشته است. (از ابن الندیم). رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۸۰ شود.
کلمات همقافیه با «سلمویة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر