معنی سلفیدن
7 بازدید
[ سُ دَ ] (مص) سرفیدن. (آنندراج). سرفه کردن. سعال. (زمخشری). سرفه کردن. سرفیدن. عطسه زدن. (ناظم الاطباء): هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی بی رنج چه می سلفی آواز چه لرزانی. مولوی (از جهانگیری). || درج کردن. نصب نمودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر