معنی سلطة
5 بازدید
[ سُ طَ ] (ع اِمص) قدرت و قوّت. (ناظم الاطباء). || غلبه و اقتدار. (ناظم الاطباء).[ سِ طَ ] (ع اِ) تیر دراز باریک. ج، سِلَطه و سلاط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جامه ای که در آن گیاه و کاه کنند. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر