معنی سلطاننشان
5 بازدید
[ سُ نِ ] (ص مرکب) دارای علامت و نشان شاهی. شاه نشان : و سلطان نشانی و تاج بخشی میکرد امراء و خواجگان دولت بر وی حسد بردند. (النقض ص ۸۸). تو سلطان نشانی و هر روز دولت بسلطان نشانی نشانت فرستد. مجیرالدین بیلقانی. خسرو سلطان نشان در شرق و غرب. خاقانی. ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان همچو عم سلطانی و همچون پدر سلطان نشان. ظهیرالدین فاریابی.
کلمات همقافیه با «سلطاننشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر