معنی سلامة
5 بازدید
[ سَ مَ ] (اِخ) ابن جندل بن عمروبن کعب التمیمی وی بسال ۲۳ قبل از هجرت درگذشت. شاعری جاهلی و از اهل حجاز است و در طبقهٔ «متلمس» بشمار آمده است. شعر او در حکمت وجودت است و در جمهره اشعار عرب او را قصیده ای است. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۷۷). و رجوع به معجم المطبوعات شود.[ سَ مَ ] (اِخ) ابن عبدالباقی بن سلامة مکنی به ابوالخیر الانباری. وی مردی عالم بعلم قراآت و عربی و فنون ادب بود. و فنون ادب را نزد علی بن طاووس آموخت. پس بمصر رفت و در آنجا سکونت گزید. و مقام صدارت مسجد جامع عمروبن العاص را قبول کرد. او راست مصنفاتی از آنجمله شرح بر مقامات حریری. وی بسال ۵۰۳ در مصر بدنیا آمد و بسال ۵۹۰ در همانجا درگذشت. (معجم الادباء ج ۴ ص ۲۴۵).[ سَ مَ ] (اِخ) ابن غیاض بن احمد ابوالخیر الکفر طایی نحوی وی ادب را در مصر نزد علی بن ابی القاسم علی بن جعفربن القطاع السعدی فراخواند. و او را مصنفاتی است از آنجمله کتاب التذکرة و کتاب ماتلحن فیه العامه فی زمانه، و رسالة فی الحض در تعلیم عربیت. وی بسال ۵۳۳ درگذشته است. اشعار زیر از اوست: اقنع نفسک فالقناعة ملبس لایطمع الاشرار فی تخریقه فلرب مغرور غدا تغریقه فی حرصه سبباً الی تغریقه. (معجم الادباء ج ۴ ص ۲۴۶).[ سَ مَ ] (اِخ) (وفات ۵۳۰ هـ .ق.) ابن مبارک بن رحمون بن موسی. پزشکی دانشمند و یهودی و از اهل مصر بود. او بر کتاب جالینوس تسلط و اطلاع کافی داشت. در منطق و علوم حکمی سرگرم بود. او راست تصنیفاتی از جمله: نظام الموجودات و مقاله ای در «علم الهی» و مقاله ای در (خصب ابدان النساء بمصر عند تناهی شباب). (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۷۷ از طبقات الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر