معنی سلاحی
7 بازدید
[ سِ ] (ص نسبی) سلاحدار. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). سپاهی. (غیاث). سلاحدار. ساز جنگ برخود برگرفته. سپاهی. (ناظم الاطباء): بارگهت راست بهنگام بار مهر سلاحی و فلک پرده دار. امیرخسرو (از آنندراج). بود نه چندانکه توان برشمرد رخت سلاحی به سلح خانه برد. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سلاحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر