معنی سلاحور
8 بازدید
[ سِ وَ ] (ص مرکب) مسلح. صاحب سلاح. سلاحدار: مردم آنجا بیشترین سلاح ور و دزد باشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی). چون فضلویه فراخاست ایشان را (شبانکاره را) شوکتی پدید آمد و بروزگار زیادت می گشت. تا همگان سپاهی و سلاح ور و اقطاع خوار شدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی).
کلمات همقافیه با «سلاحور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر