معنی سلاحداری
7 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) اسلحه داری. نگاهداری اسلحه : هریک مردی را از خویشان خویش اختیار کنند که بسلاحداری بباید. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۷). زهره دهدش بجام یاری مریخ کند سلاحداری.نظامی.
کلمات همقافیه با «سلاحداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر