معنی سقط گفتن
7 بازدید
[ سَ قَ گُ تَ ] (مص مرکب) زشت گفتن. بد گفتن : بگه غیب چونانکه دگر کس را نتواند گفت او را سقطی دشمن.فرخی. هرکسی را عیبی و سقطی گفتندی. (تاریخ بیهقی). و غلامان درمی آویختند و کشاکش کردند و وی سقط میگفت. (تاریخ بیهقی). دانم که سخت ناخوشش آید و مرا متهم میدارد متهم تر گردم و سقط گوید اما روا دارم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۵). بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن. (گلستان سعدی). همه شب برین غصه تا بامداد سقط گفت و نفرین و دشنام داد.سعدی. دشنامم داد سقطش گفتم. (گلستان سعدی). ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن آغاز کرد. (گلستان سعدی). رجوع به سقط شود.
کلمات همقافیه با «سقط گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر