معنی سقرلاط
8 بازدید
[ سِ قِ ] (معرب، اِ) همان سقرلات است : بنگر بچکمه های سقرلاط سرخ و زرد همچون گل دوروی و درون پر ز ژاله ها. نظام قاری. چکمهٔ صوف سقرلاط است شاه ملک تن ای که میدانی چنین داری برو گویی مزن. نظام قاری. کسی که عجب سقرلاط سبز و سنجابش بود به آب و علف گشته مفتخر چون خر. نظام قاری.
کلمات همقافیه با «سقرلاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر