معنی سفید گردیدن
7 بازدید
[ سَ / سِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) برنگ سفید درآمدن. || نمودار و نمایان و آشکار شدن. || معزز گردیدن. (آنندراج) (غیاث).
کلمات همقافیه با «سفید گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر