معنی سفیان
10 بازدید
[ سُ فْ ] (اِخ) ابن سحبان. یکی از روات و فقها و متکلمین از اصحاب ابوحنیفه و از مرجئه بود. (ابن الندیم).[ سُ فْ ] (اِخ) ابن عُیَنْیةبن میمون هلالی کوفی. از محدثان بزرگ بود و مردی بزرگوار و کثیرالعلم بود. در کوفه متولد شد و در مکه درگذشت. او راست: الجامع در حدیث و کتابی در تفسیر. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۷۵).[ سُ فْ ] (اِخ) (متوفی ۴۹ هـ .ق.) ابن عوف از مردان لشکر معاویة و بخاطر جنگهائی که کرد شهرت یافت سپس به روم شد و نزدیک قسطنطنیه به قتل رسید. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۷۵).[ سُ فْ ] (اِخ) ابن وهب خولانی ملقب به ابوالیمن. صحابی است و در حجةالوداع با پیغمبر همراه بود و در ۸۲ هـ .ق. در افریقیه درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۵۹).[ سُ فْ ] (اِخ) اندلسی. طبیب و گیاه شناسی است از مردم اسپانیا و ابن البیطار در ذیل کلمهٔ تفاح از وی روایت آرد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سفیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر