معنی سفی
17 بازدید
[ سَ فْ یْ ] (ع مص) بردن باد خاک را. (مجمل اللغة). بردن باد خاک را و برداشتن. (ناظم الاطباء).[ سَ فَنْ ] (ع مص) بیخرد گردیدن. || شکافته شدن دست. بهاین معنی [ سَ فْ ی ] است. || کم موی شدن پیشانی است. || (اِ) خاک بادبرده. || مرد سبک و بی خرد. || لاغری. || خاک. خاک گور. || خارگیاه بهمئی؟ یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). || گیاه خاردار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر