معنی سفوف
11 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) داروی کوفتهٔ بیختهٔ معجون ناکرده. (منتهی الارب). آرد بیخته مطلقا و خصوصاً از ادویه. (آنندراج) (غیاث). داروی آس کرده که بکف خورند. (دهار). دارو که بدهن پراکنند. سفف جمع آن است. (مهذب الاسماء): زیرهٔ کرمانی را ستار است بکوبند هر بامداد سه درم سفوف کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «سفوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر