معنی سفور
7 بازدید
[ سَ فْ فو ] (ع اِ) ماهی است بسیارخار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || تخته ای است که بر آن حساب نویسند و بعد از نقل آن محو سازند. (منتهی الارب). جریدهٔ چوبین. (مهذب الاسماء). سبورة. (اقرب الموارد).[ سُ ] (ع مص) بسفر شدن. (المصادر زوزنی چ بینش ص ۱۳۱) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر