معنی سفل
8 بازدید
[ سَ ] (ع مص) تنگخوی گردیدن. (منتهی الارب). دون شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی ص ۴۱۰). پست خوی گردیدن. (از اقرب الموارد).[ سِ / سُ ] (ع اِ) پستی. (از غیاث) (دهار) (آنندراج). فرودی و پستی، نقیض عُلو، عِلو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): غژغژان آمد بسوی طفل طفل وارهید از اوفتادن سوی سفل.مولوی. قرب بیچون است غفلت را بتو نیست از پیش و پس سفل و علو.مولوی. - سفل الدار؛ زیرخانه. (مهذب الاسماء). زیرسرای. (دهار). || معقدة. (بحر الجواهر).
کلمات همقافیه با «سفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر