معنی سفط

معنی سفط

7 بازدید
[ سَ فَ ] (ع اِ) جامه دان که بر شکل جوال یا مانند کدوی خشک میان تهی باشد. ج، اسفاط. (از آنندراج) (منتهی الارب). سبد جامه. (دهار): پس هرمز دست خویش ببرید و بسفطی اندرنهاد و سوی شاپور فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). اندر آن خواسته یکی سفط پرگوهر آن را بمهر کرد همچنان بر دست موی عمر فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). فرمان داد تا سفطی خرد بیرون آوردند. (تاریخ سیستان). فرمود تا آن ملطفها را در صندوقی در چند سفط نهاده بودند. (تاریخ بیهقی). گوهرفروشان بازگشتند و سفطها را قفل و مهر کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۲۸). و سفطی با او بود از نور. (تفسیر ابوالفتوح). سفط جواهر گشاده بگذاشت. (کلیله و دمنه). روزی شیخ ما را سفطی عود آورده بودند. (اسرارالتوحید ص ۱۰۰). دریغ تیم عروس و دریغ تیم ملک که این و آن سفط جبه بود و دستارم. سوزنی. || قماش خانه. (مهذب الاسماء). || پوستکی که بر پوست ماهی است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). پیوستگی که بر پوست ماهی است. (آنندراج).
[ سَ ] (ع مص) جوانمرد و پاکیزه نفس گردیدن. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «سفط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید