معنی سفد
6 بازدید
[ سَ فَ ] (اِ) سپند و آن تخمی باشد که جهت چشم زخم در آتش ریزند. || سپد است که زمین باشد و به عربی ارض گویند. (برهان) (آنندراج).[ سِ فَ ] (اِ) نام فرشته ای که موکل زمین است. (برهان) (آنندراج).[ سِ فَ ] (اِ) نام ماه دوازدهم. (برهان) (آنندراج).[ سِ فَ ] (اِخ) نام روز پنجم باشد از سالها و ماههای شمسی و در این روز فارسیان جشن کنند و عید سازند بنا بر قاعدهٔ کلیه ای که میان ایشان معمول است که چون نام ماه و روز موافق آید آن روز را عید باید کرد. در این روز نو پوشیدن و درخت نشاندن را خوب میدانند.
کلمات همقافیه با «سفد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر