معنی سفح
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) ریختن خون و آب و اشک. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ریزانیدن آب و جز آن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خون ریختن. (دهار). || (اِ) دامن کوه. (دهار). روی کوه یا بن کوه. (آنندراج). روی کوه یا بن کوه یا پائین کوه یا پستی. (منتهی الارب). بر کوه. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «سفح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر