معنی سفاهت
8 بازدید
[ سَ هَ ] (ع اِمص) فرومایگی و بیخبری و سبکی عقل. (غیاث). کم عقل شدن و فرومایگی و بیخردی و سبکی عقل. (آنندراج). سفاهة: اگر حذر نکند سود با سفاهت او چنین ز نیک و بد او چرا همی پرسی. ناصرخسرو. بر من ز شما نیست سفاهت عجب ایرا اینند که در دین فقها آن سفهااند. ناصرخسرو. سخن نگویند الا بسفاهت.سعدی (گلستان). زبان بدشنام ایلچیان بگشادند و سفاهت آغاز کردند. (تاریخ رشیدی). || جنجال و ستیزه : شیرازیی در مسجد بنگ می پخت خادم مسجد بدو رسید با او از در سفاهت درآمد. (منتخب اللطایف عبید زاکانی ص ۱۴۷).
کلمات همقافیه با «سفاهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر