معنی سعدالسعود
6 بازدید
[ سَ دُسْ سُ ] (اِخ) ستارهٔ مشتری. (آنندراج) (غیاث): صیدی چنین که گفتم و اقبال صیدگه را شعری زننده قرعه سعدالسعود فالش.خاقانی. دراجه حصارش ذات البروج اعظم دیباچهٔ دیارش سعدالسعود ازهر.خاقانی.[ سَ دُسْ سُ ] (اِخ) نام منزل بیست و چهارم است از منازل قمر. (آنندراج) (غیاث): بر سپهر لاجوردی صورت سعدالسعود چون یکی چاه عقیقین در یکی نیلی ذقن. منوچهری. این پرده گرنه چرخ رفیع است پس چرا سعدالسعود را شرف اندر قران اوست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «سعدالسعود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر