معنی سعتری

معنی سعتری

18 بازدید
[ سَ تَ ] (ص) سعترباز است که زن چرمینه باز باشد. (برهان). سحاقه. (مهذب الاسماء) (دهار). زنی که با آلت چرمین با زن دیگر جماع کند. (غیاث). رجوع به سعترباز شود. «معلوم نشد که سعتر در این لغت به چه معنی است، چه سعتر به معنی تره ای که درویشان با نان خورند، اینجا مناسب نیست...» (رشیدی). سمعانی گوید: «السعتری، هذه النسبة الی بیع السعتر و هو شی ء من البقول یجف و یدق و یذر علی الاطعمة و یؤکل...». (انساب ورق ۲۹۸a). در فرهنگ نظام آمده: «شاید مأخذ لفظ سعتری این است که در عربی سعتری به معنی مرد شاطر (خبیث) موجود است. و زن طبقه زن تشبیه بمرد سعتری شده. در قاموس گوید: «السعتری الشاطر و الکریم الشجاع» و در معنی شاطر گوید: «والشاطر من اعیا اهله خبثاً». علامه دهخدا «سعتر» را از ریشه یونانی «ساتوروس» فرانسوی «ساتیر» دانند. در اساطیر یونانی و رومی ساتیرها مظهر غرایز خشن، بی قیدی کاهل، شهوی و شرور بودند و اوقات خود را بتعقیب پریان، رقص، نای زنی و باده گساری سپری میکردند. رجوع کنید به یادنامه پورداود ج ۱ ص ۲۲۸. (قول آقای نفیسی). صعتر (ج، صعاتر) در عربی به معنی قوی و شجاع آمده. (دزی ج ۱ ص ۸۳۲:۲) (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): خوشا جام میا خوشا صبوحا خوشا کاین سعتری جهره غلام است . منوچهری. مروزی در راه دین با دنگ رعنایی ساز سعتری از ننگ هر نامرد گردد سعتری. سنایی. چون نهد در زن خدا خوی نری طالب زن گردد او چون سعتری.(مثنوی). نفس را بند از گلو کن کز زنان سعتری فارغ است آنکس که قوت او ز نان سعتر است. جامی. || نیکوان و خوبان. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): آراسته سرای تو همچون بهارچین از رومیان چابک و ترکان سعتری.فرخی. هرچند بدین سعتریان درنگرم من حقا که بچشمم ز همه خوبتر آیی. منوچهری. که هست این عروسی به مهر خدای پریچهرهٔ سعتری منظری.منوچهری. کجا جویم نگار سعتری را کجا جویم بهار دلبری را.(ویس و رامین). درود از من نگار سعتری را درود از من سوار لشکری را. (ویس و رامین). همی رفت پیش جم آن سعتری چمان بر چمن همچو کبک دری.اسدی. فخر چه داری بغزلهای نغز در صفت روی بت سعتری.ناصرخسرو. ور همه سنگ کعبه را بوسه زنند حاجیان ما همه بوسه گه کنیم آن سر زلف سعتری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۲۸). تخت تو تاج آسمان تاج تو فر ایزدی حکم تو طوق گردنان، طوق تو زلف سعتری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۲۵).
[ سَ تَ ] (ص نسبی) منسوب به سعتر که آویشن فروش را افاده میکند. (الانساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «سعتری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید