معنی سطبری
6 بازدید
[ سِ طَ ] (حامص) کلفتی و گندگی و غلظت و انجماد و کثافت. (ناظم الاطباء): و خون طبیعی اندر سطبری و تنگی معتدل باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). چو بازوی بختم قوی حال بود سطبری پیلم نمد مینمود.سعدی. اکثر بلندی درخت عود مقدار ده دوازده گز و سطبری چندانکه مردی بغل گیرد. (فلاحت نامه). مؤمنی اندیشهٔ گبری مکن در تنکی کوش و سطبری مکن.نظامی.
کلمات همقافیه با «سطبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر