معنی سر و پا
17 بازدید
[ سَ رُ ] (ترکیب عطفی، ق مرکب) از پا تا سر. (آنندراج). اول و آخر: یکایک هرچه میدانم سر و پای بگویم با تو گر خالی بود جای.نظامی. || (اِ مرکب) سر و سامان. نظم و قاعده : آنِ شما ندانم و دانم که تا منم کار زمانه را سر و پایی نیافتم.خاقانی. به لباس زر خورشید مبدل نکنم سر و پایی که من از بی سروپایی دارم. صائب. - بی سروپا؛ ناکس. نااهل. - سروپابرهنه؛ که کلاه و پای افزار ندارد. گدا. مستمند. بی چیز: پیاده ای سروپابرهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «سر و پا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر