معنی سر سوی کسی نهادن
6 بازدید
[ سَ یِ کَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) متوجه شدن به او. (آنندراج). بسوی کسی رفتن : نهادند سر سوی افراسیاب همه رخ ز خون سیاوش پرآب.فردوسی. چو من سر سوی کید هندو نهم از او کینهٔ کید یکسو نهم. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سر سوی کسی نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر