معنی سریشم
7 بازدید
[ سِ شُ ] (اِ) دو قسم بود یکی آنچه از پوست گاو و گاومیش گیرند و دیگر آنچه از شکم ماهی برآرند و آنر بتازی غراءالسمک و اول را غراءالجلود خوانند. (آنندراج). دو نوع است یکی را از پوست گاو سازند و یکی را از شکم ماهی برآرند و هر دو در چسبندگی معروف. (انجمن آرا). سریش که به کار کمانگران آید. (غیاث اللغات). سریش. (انجمن آرا) (شرفنامه منیری). غِمجار که بر کمان چسبانند جهت کفتگی آن. (منتهی الارب): از آنکه مدح تو گویم درست گویم و راست مرا بکار نیاید سریشم و کبدا.دقیقی. پس چون آرش و هاوان بیامد... کمان را به پنج پاره کرد هم از چوب و هم از نی و بسریشم بهم استوار کرد. (نوروزنامه). صقلش (سقفش) از مالش سریشم و شیر گشته آئینه وار عکس (نقش) پذیر.نظامی. سبویی که سوراخ باشد نخست بموم و سریشم نگردد درست.نظامی. || و نیز چیزی باشد که از میده یا نشاسته پزند و بکار چسباندن مقوی آید و در عرف هند آن را لیئی گویند و این مجاز است. (آنندراج). - سریشم ماهی؛ اسم فارسی غری السمک است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). غری سمک سریش ماهی گویندش. (الابنیه عن حقایق الادویه): به کردار سریشمهای ماهی همی برخاست از شخسارها گل.منوچهری.
کلمات همقافیه با «سریشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر