معنی سریت
6 بازدید
[ سَ ری یَ ] (ع اِ) سریة: جاندار تو رضای حق است و دعای خلق کاین دو ز صد سریت و لشکر نکوتر است. خاقانی. رجوع به سَریّة شود.[ سُ ری یَ ] (ع، اِ) سُرّیَّة: یک دختر را جغتای بسریتی مخصوص کرد. (جهانگشای جوینی). و مجالست با کنیزکان و سریتها مجلس خاص. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۱). و فرمان شد تا حرمهای خلیفه را بشمارند هفتصد زن و سریت و یکهزار خادم بتفصیل آمدند. (جامع التواریخ رشیدی). هولاکوخان خواتین و سریتان بسیار داشتند. (جامع التواریخ رشیدی). رجوع به سریة شود.
کلمات همقافیه با «سریت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر