معنی سریة
7 بازدید
[ سُ رْ ری یَ ] (ع اِ) (از: «س رو») کنیزی که برای جمع و تمتع باشد و این معرب است به لفظ سِر که به معنی جماع باشد. (غیاث). گفته اند مشتق از سر است و گفته اند مشتق است از سرور. (از اقرب الموارد). آن کنیزک که از زن پنهان دارند. جِ سراری. (مهذب الاسماء). کنیزک فراش. (صراح اللغة) (از منتهی الارب): مر او را هزار زن بوده سیصد آزاد و هفتصد سریه. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). در شب خالی کردند و همهٔ سریه ها و حرات بزرگان به دیدار او آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۶). و از جمله اسباب تجمل دوازده هزار کنیزک در سراهای او بودند و از سریه یا مطربه یا خدمتکار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۳).[ سِ رْ یَ ] (ع اِ) تخم ملخ. لغة فی سروة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر